|
سرشکستن حضرت زین العابدین علیه السلام در عزای حضرت سیدالشهدا علیه السلام
+ نویسنده hadiseslam در یکشنبه 18 مهر 1395 |
ارسال نظر(0)
*«سر شکستن حضرت زین العابدین علیه السلام در مصیبت امام حسین علیه السلام»*
✔مرحوم محدث نوری رحمه الله در کتاب «دارالسلام» صفحه ۱۸۵ الی ۱۸۸ نقل کرده است از امام چهارم علیه السلام که:
▪روزی خوراک و نوشیدنی نزد ایشان نهادند، گرسنگی و تشنگی پدرش حسین علیه السلام در صحرای کربلا به یادش آمد و اشک گلویش را بست و سخت گریست تا جامه هایش از گریه و اشک بر پدرش خیس شد. دستور داد تا خوراک را از نزد او ببرند. مردی یهودی وارد شد و سلام کرد و گفت: یابن رسول الله! دستت را بده که من گواهم به جز خدا معبود بر حق نیست و البته محمّد رسول خداست و علی امیرمؤمنان است و ولی و حجت خدا بر خلقش و تو امام برحقی و حق در شما و با شماست. حضرت فرمودند: برای چه از دین خود و نیاکانت دست کشیدی؟ گفت: خوابی دیدم. فرمودند: چه خوابی دیدی؟ گفت:
خواب دیدم از خانه برای دیدار برادری بیرون شدم و راه را گم کردم و بیچاره شدم. در این فکر بودم که پشت سرم ناله و گریه و آواز تکبیر و تهلیل بلند شد. وقتی نگریستم لشکری بود و پرچم ها و سرها بالای نی و پشت سرشان شترهای لاغر که برآن ها زنان غارت زده و کودکان دست بسته و اساس خانه بار شده بود و میان آن ها جوانی بر شتر تنومندی در نهایت رنج و سختی، دست و سرش با غل آهنی بسته و از پاهایش خون می ریخت و اشکش بر گونه روان بود. گویا شما بودید و همه زن ها و کودکان عزادار بودند. وامحمّداه! واعلیاه!… می گفتند. گریه ام گرفت و اشکم برای آن زنها روان شد و وحشتم رفت و با آن ها هم گریه و همراه شدم. در این میان که کاروان در راه بود ناگاه گنبدی در سینه بیابان عیان شد، چون خورشید درخشان جلوی قافله سه بانو بودند. تا گنبد را دیدند خود را به زمین انداختند و خاک بر سر ریختند و سیلی بر رخ زدند و فریاد زدند: «واحسناه! واحسیناه!…»
مردی کوسه و کبود چشم به آن ها رسید و آن ها را زد و به زور سوار کرد و دیدم که خون از زیر سرپوش یکی از زنان که به گمانم بزرگتر آن ها بود از شدت غم روان شد.
ای آقا! جلوی سرها سری نورانی بود که بر پرتو خورشید و ماه چیره بود و چون بدان گنبد درخشان رسیدند مردی که آن سر را می برد، ایستاد. یارانش او را نهیب زدند و سر را از او گرفتند و گفتند: ای مرد پست! تو از بردنش ناتوانی. گفت:کسی نبود که در بردنش کمک کند و سر را ازآن گرفتند و به دیگری دادند و تا سی تن آن را دست به دست کردند و همه میخکوب شدند و همه واماندند و کمکی نیافتند. به امیر قوم گزارش دادند از اسب پیاده شد و چادری زدند بلندتر از سی ذراع و او در میان آن نشست و دیگران در گرد او و آن زنان وکودکان را بی فرش و بستر روی زمین ریختند و خورشید روی آنها را می سوزاند و نیزه ها که سرها برآن بود به عمد در برابرآنها گذاشتند تا آنها را دلشکسته کنند و بیشتر دل آنها را بسوزانند و جگر آن ها را پاره کنند.
ترسا گفت: ای آقا! من سخت بی تاب شدم و سیلی بر چهره زدم و از غم و اندوه، جامه های کهنه را دریدم و در نزدیک زن ها و کودکان با دلی شکسته و چشمی گریان نشستم و ناگاه نیزه ای که سر شریف بر آن بود، به سوی گنبد درخشان برگشت و با زبانی رسا گفت: پدرجان! ای امیرمؤمنان! بر تو سخت است آنچه به ما رسید از کشتن و سر بریدن…
و با خود گفتم: صاحب این سر نزد خدا مقامی بزرگ دارد و دلم به دوستی او مایل شد. در این میان که با خود اندیشه داشتم و خود را در میان کفر و اسلام مخیر می دیدم، ناگهان شیون زنان بلند شد و روی پا ایستادند و چشم به آن گنبد درخشان دوختند. من هم روی پا بلندشدم و نگریستم دیدم زنانی از آن گنبد فرود آمدندکه در آن ها دختری زیبا است وجامه ای خون آلود به دست دارد و مو پریشان وگریبان دریده است دامن می کشد و سیلی بررخ می زند، به انبیاء و پدرش رسول الله صلی الله علیه وآله وسلّم و امیرالمؤمنین علیه السلام با دلی داغدار، استغاثه دارد و داد می زند: «واولداه! واحبیب قلباه!…». ای آقا!چون آن دختر به سرها وکودکها نزدیک شد، افتاد وبی هوش شد وپس از مدتی به هوش آمد وبا چشمانش بدان سراشاره کرد وسر با نیزه خم شد و در دامنش افتاد و او سر راگرفت وبه سینه چسباندوبوسیدوگفت:پسر جانم! تو را مثل جد و پدرت نشناختند و کشتند. ای وای آب را به رویت بستند…ای پسرم! چه کسی سینۀ تو را خُرد کرد و نیرویت را کوبید؟ ای اباعبدالله! چه کسی عیالت را اسیر و اموالت را غارت کرد؟چه کسی تو را و پسرانت را سر برید؟ وه چه دلیرند بر هتک حرمت خدا و رسول خدا!
راوی گفت:
*«قام علی طوله و نطح جدار البیت بوجهه فکسر أنفه و شج رأسه و سال دمه علی صدره و خرّ مغشیّاً علیه من شدّه الحزن والبکاء…»*
برچسبها: آیا مواسات وهن است
+ نویسنده hadiseslam در یکشنبه 18 مهر 1395 |
ارسال نظر(0)
در مورد کسانی که مخالف عزاداری خونین هستن
بعضی ها می گن که فلان کار باعث ضرر به بدن میشه و حرام ه. اما متوجه نیستن که خیلی کارهای روزمره هم باعث ضرر به بدن میشن پس باید حرام باشن! همین راه رفتن توی هوای آلوده تهرون خودش بزرگترین ضرر له بدنه، پس آیا حرامه؟؟؟؟ خوردن نوشابه به دلیل قند بالا به دندان و برخی جاهای دیگه بدن آسیب می زنه پس حرامه؟؟؟ کشیدن سیگار باعث آسیب به ریه میشه، کی تا به حال گفته سیگار کشیدن حرامه؟؟؟؟
آقایان دقت کنید:
آن چیزی که باعث ضرر متنابه و جبران ناپذیر شود حرام است!
مثلا دکتر به کسی گفته اگر یه نخ سیگار دیگر بکشی می میری، این سیگار را حرام می کنه.
و تا حالا کسی نشنیده که یه قمه زن امام حسین علیه السلام از قمه بمیرم یا چیزی اش بشه که دیگه خوب نشه
در مورد اون کسایی که میگن باعث وهن دین و فرار تازه مسلمانان و اونهایی که میخاند مسلمان بشن میشه:
شما می دونستید که خود مسیحی ها در ایامی که به حساب باطل خودشان، مسیح مصلوب شده، چنین عزاداری های خونین می کنند و خود را مثل او به صلیب می کشند؟؟؟ در حالیکه قرآن می فرماید: و ما صلبوه یقینا! بی شک مسیح مصلوب نشده!!
حالا اونها برای یه خرافه این کار را می کنن، ما که برای واقعیت محضی که تمام تاریخ به درستی ش شهادت می دهند اگر بکنیم میشه وهن مذهب؟؟؟؟
خدا یه عقل به شما بده، یه دست قمه زن به من
الهی آمین برچسبها: لطمه
+ نویسنده hadiseslam در یکشنبه 18 مهر 1395 |
ارسال نظر(0)
امام صادق میفرماید :
دختران زهرا (س)اینقدر در روز عاشورا گریه کردند و برسر و صورت خود لطمه زدند تا خون جاری شد لطمه زدن در عزای چنین بزرگمردی هیچ اشکالی ندارد و تا حدالامکان باید لطمه زد.
کتاب تهذیب الاحکام ج۸ ص ۲۳۵ کتاب بحار الانوار ۸۶ص۱۳۲
√ هر.کثرتی.افراط.نیست.
√ حد.عزاداری.در.دستگاه.آقا.سیدالشهداء (ع).
☜ امام صادق (ع) فرمودند؛
◆ لَوْ قُتِلَ أَهْلُ الْأَرْضِ بِهِ مَاٰ كَاٰنَ سَرَفاً.
شرح حدیث؛
◆ اگر همه اهل زمین،
◆ بخاطر خون امام حسین (ع) کشته شوند،
◆ ابداً اسراف نشده است.
√ منابع روایت؛
الوافی، ج ۲، ص ۹۰٤.
الکافی، ج ۸، ص ۲۵۵.
مرآة العقول، ج ٢٦، ص ٢٣٨.
بحار الانوار، ج ٤٤، ص ٢١٩.
مستدرک سفینة البحار، ج ۱، ص ۲٦٣.
برچسبها: همدردی یا وهن
+ نویسنده hadiseslam در یکشنبه 18 مهر 1395 |
ارسال نظر(0)
وقتی ما بر این مصیبت وارد شده تاسی به پیامبران و اهل بیت علیهم السلام میکنیم و کاری میکنیم تا خونمان جاری شود آیا این وهن است!؟
اصلا وهن مذهب یعنی چه
آیا همدردی با خاندان آل الله و امام زمان روحی فداک و برپایی مجالس سیدالشهداء و شعائر حسینی میشود وهن مذهب!!!
چرا به مجالس دیگر ادیان و مذاهب مختلف از جمله فتواهای و دستورالعملهای وهابیت که ادعای اسلام دارند نمیشود وهن مذهب!؟
چرا این همه دروغ و ظلم و رباخواری ها و قتل و عام ها و... که در کشورهای اسلامی رخ میدهد، نمیشود وهن مذهب!!!؟
چرا کارهای مذاهب دیگر مثل گاو پرستی و ... پرستی را اعلام نمیکنند!؟
ما دفاع کردن از عقایدمان را بلد نیستیم ، اگر کسی با الطاف و محبتهای اسلام و شیعه و آداب و رسوم عقاید شیعه آشنا شود هیچگاه شعائرحسینی را وهن مذهب نمیبینند.
دشمن برای بد جلوه دادن این شعائر دست به هرکاری میزند و با تبلیغات نابحق در صدد براندازی مجالس در عزای حسینی می باشد.
ازطرفی هم ما شیعیان بجای اینکه قرص و محکم ازین شعائر دفاع کنیم متاسفانه همسو با اون افراد میشویم.
ان شاءالله به امید اون روزی که با امام زمان علیه السلام در مجلس عزای جد غریبشان عزاداری کنیم.
اللهم عجل لولیک الفرج برچسبها: اشکال از نحوه عزاداری نگیرید
+ نویسنده hadiseslam در یکشنبه 18 مهر 1395 |
ارسال نظر(0)
امام صادق علیه السلام فرمودند:
◆لَوْ قُتِلَ أَهْلُ الْأَرْضِ بِهِ مَاٰ كَاٰنَ سَرَفاً..
شرح حدیث؛
◆ اگر همه اهل زمین،
◆ بخاطر خون امام حسین (علیه السلام) کشته شوند،
◆ ابداً اسراف نشده است..
برچسبها: نسب عمر
+ نویسنده hadiseslam در دوشنبه 12 مهر 1395 |
ارسال نظر(0)
آورده اند که :حضرت عبدالمطلب علیه السلام با یکی از فرزندان آن حضرت بنام زبیر دارای کنیز حبشی(سیاه چرده)بود بنام صهاک با اندامی میان بالا و متمایل به مسائل جنسی او برای آن حضرت شترچرانی می کرد ،شخصی بنام نفیل(۱) در چراگاه چشمش به صهاک افتاد و عاشق او شد لذا با او مرتکب خلاف گردید(۲)نتیجه این عمل نامشروع فرزندی بنام خطاب شد(۳)
خطاب پس از آنکه بالغ شد چشمش به مادر خویش افتاد(۴)و از سرین (نشستنگاه آدمی) او خوشش امد لذا او نیز با مادرش که او را نمی شناخت مرتکب زنا گردید،نتیجه عمل زشت این مادر و پسر ، دختری شد که مادرش از ترس او را در کهنه ای پیچیده و سر راه گذاشت (۵)
هشام فرزند مغیره این دختر سرراهی را برداشته و اک را بزرگ کرد و نام او را حنتمه گذاشت .
بعدها خطاب که نزد هشام رفت و آمد داشت از حنتمه که هم دخترش بود و هم خواهرش خواستگاری کرد و با او ازدواج نمود که ثمره آن عمر شد.
۱_گفته شده که:نفیل نیز غلام حضرت بود او شتران را می چرانید و صهاک گوسفندان را۰
۲_به جهت بدبینی که به او داشتند شلوار پوستی با قفل آهنین بر او پوشانده بودند،نفیل او را به درختی آویزان و به زحمت آن را از تنش بیرون آورد.
۳_گفته شده که:صهاک از ترس حضرت عبدالمطلب علیه السلام نوزادش را به مزبله ای (جای ریختن خاکروبه و زباله)انداخت ،زنی یهودی او را برداشت و تربیت نمود ،آن کودک پس از بزرگ شدن هیزم کشی می کرد لذا او را حطاب گفتند بعدها به خطاب مشهور شد.
۴_و صهاک نیز چشمش به دنبال خطاب بود.
۵_بیرون شهر مکه به مزبله ای (جای ریختن خاکروبه و زباله) انداخت.
پس نسب او از طرف پدر چنین است:عمر بن خطاب بن نفیل
و از طرف مادر :عمربن حنتمه (بنت خطاب و)بنت صهاک و بنت نفیل.
در شعری از امام صادق علیه السلام مطلب فوق چنین آمده:
من جده خاله و والده
و امه اخته و عمته
اجدر ان یبغض الوصی وان
ینکر یوم الغدیر بیعته
نتیجه زنای اول:خطاب و صهاک (مادرش):حنتمه
ننیجه زنای سوم :خطاب و حنتمه(هم دخترش و هم خواهرش؛زیرا از یک مادر هستند):عمر
پس:
صهاک هم مادر خطاب است و هم همسر نامشروع او!!
خطاب حرومزاده هم پدر عمر است ،هم پدربزرگ او(چون پدر حنتمه است)،هم دائی او(چون خطاب و حنتمه از یک مادر هستند).
حنتمه حرامزاده هم مادر عمر است ،هم خواهر او(چون هردو از یک پدر هستند)هم عمه او(چون حنتمه و خطاب از یک مادر هستند).
بنابر آنچه گروهی از علمای شیعه مانند سید مرتضی ،سید ابن طاووس ،بیاضی عاملی و ۰۰۰ به نقل از کلبی نسابه یا غیر او آورده اند ، خود نفیل هم فرزند صهاک است که از زنای عبدالعزی بن رباح با او متولد شد .(فضله بن هاشم و عبدالعزی هر دو با صهاک زنا کردند۰)
به طریق مخالف،در کتاب نهایه الطلب حنبلی مذکور است:خطاب الاغ فروش،و خطاب اسم او نیست و لقب اوست و چون مردم مادر رناکار او را بسیار خطبه می کردند از این جهت ملقب به خطاب شد و خطبه به دو معنی است :
۱_به معنی نکاح و
۲-به معنی اجماع
و چون مادر خطاب جماع بسیار می داد و زنا می کرد لهذا پسر سگ پدر او مشهور به خطاب شد و کنیت او ابوحفص بود.
در کتاب احسن الکبار آمده:نام مادر عمر شطی بود و گویند دولام بود و ابوجهل دائی عمر بی پدر بود و نام مادرش حنتمه بود۰
در کتاب بضاعه الایمان آمده:اسم مادرش حتمه یا حئمه بنت هشام این مغیره است.
در کتاب الطرائف از کتاب الطلب حنبلی نقل نقل شده :عمر در جاهلیت به خرچرانی مشغول بوده و از قبیله عدی است(الطرائف ج۲ص۱۷۸ و اثبات الهداه ج۴ص۲۹۳)
هشام ابن السائب الکلبی که از علمای سنیان سگ پدر است و در کتاب مثالب الصحابه و جمعی دیگر از علمای فریقین در کتب خود با اندک اختلافی ذکر کرده اند:صهاک حبشیه کنیز هشام ابن عبدمناف بود و زناکرد با او نفیل ابن هشام و بعد از او زنا کرد با او عبدالعزی ابن ریاح و از این دو پدر نفیل بهم رسید و نفیل و عبدالعزی هر دو از برای آن فرزند دلبند سگ پدر منازعه و مخاصمه کرده و هر کدام ادعا نمودند که فرزند من است و نفیل جد عمر بن الخطاب است.(مثالب العرب ص ۸۸)
کلبی نسایه شافعی گفت که صهاک کنیز هاشم ابن عبدمناف بود و نفیل پسر هاشم باوی زنا کرد عبدالعزی بهم رسید و بعد از آن عبدالعزی با صهاک مادر خود زنا کرد نفیل بهم رسید که جد عمر است و گویند که آبا و اجداد عمر سگ پدر تا هفت پشت حرام زاده بودند.
در کتاب فصول الحق روایت است از ابوعبیده ابن سلامه که نزد سلامه که نزد سنیان اهل بدعت از راویان پسندیده است که خطاب را به سبب دزدی در بازار عکاظه دستش را بریدند.
اما به روش موافق یعنی فرقه ناجیه اثنی عشریه روایت است از علی بن هشام قمی از یحیی بن محبوب از ابن زانب از حضرت صادق علیه السلام و همچنین محمد ابن سهر آشوب مازندرانی که از بزرگان فرقه ناجیه است از چندین طریق در کتاب مثالب ذکره کرد و صاحب کتاب لوامع الانوار از مروج مذاهب اثنی عشر شیخ علی بن عبدالعال روایت نموده در کتاب ملتفتات ذکر شده و مصنف کتاب تحفه عباسی و صاحب کتاب ریاض الایمان و مولانا احمد اردبیلی در کتاب (حدیقه الشیعه ج۱ص۴۹۵ ) و غیر ایشان با اندک اختلافی نیز در بیان شناسنامه نسب عمر منزل سقر روایات نموده اند.
*عمر زنا زاده =عمر مادر جنده*
خلاصه شناسنامه عمر عمر پلید آنکه صهاک کنیز زبیربن عبدالمطلب بود و منتقل به هشام ابن مغیره شد و چون هشام به صهاک گمان زنا داشت او را شلوار چرم می پوشانید و بربند شلوار او قفل می زد تا نتواند زنا کند و صهاک شتران هسام را هر روز به چراگاه برده می چرانید و نفیل که جد عمر بی پدر است غلامی از غلامان قریش بود به صهاک میل بهم رسانید و برای زنا با او به چراگاه غنم و شتران رفته خواست که با وی زنا کند،صهاک گفت:بند شلوار من قفل دارد پس نفیل دستهای او را از درخت آویزان آویخت تا گوشت بدنش کشیده شد و اندک اندک شلوار اور را پائین کشیده و با وی زنا کرد.
و مدتی در این کار بودند تا خطاب از نطفه کثیف و پلید او متولد شد و صهاک پسر زنا زاده اش خطاب را در آن صحرا انداخته شخصی او را برداشته به شیر شتر پرورش داد،چون این پسر زنا زاده به حد بلوغ رسید به حسب اتفاق روزی نظرش بر سرین مادرش افتاده با در افتاد و زنا کرد و شکم مادر از نطفه پسر گران بارگشت دختری از خطاب و مادر او بوجود آمد که نکبت بخش آن دشت و کوه شد، از ترس موالی خود آن دختر را در پارچه ای پیچیده در میان خویشان و وابستگان مکه انداخت،پس هشام ابن مغیره ابن الولید او را بافته به منزل خود آورد و او را پرورش داد تا بزرگ شد، او را پرورش داد تا بزرگ شد او را حنتمه نام کرد.
و چون حنتمه زنا زاده به حد بلوغ رسید به حسب اتفاق نظر خطاب زنازاده بر دختر زنازاده اش افتاد عاشق جمال و مفتون ناز و کرشمه او شد با دختر زنازاده اش زنا کرد عمر ناپاک از تخم آن کشت زار زنا حاصل گشت .
*عمر مادرجنده =عمر زنازاده*
و لهذا ابن حجاج بغدادی که یکی از شعرای عرب است،در بیان شناسنامه نسب آن بی نسب گفته و بعضی این شعر را به حضرت امام صادق علیه السلام نسبت می دهند و نیز مصنف کتاب لوامع الانوار ذکر کرده که از مروج مذهب اثنی عشر شیخ علی بن عبدالعال کرکی شنیدم که این شعر کلام معجز نظام حضرت امام صادق علیه السلام است.
من جده خاله و والده
وامه اخته و عمته
اجدر ان یبغض الوصی و ان
ینکر یوم الغدیر بیعته
یعنی :کسی که جد او دائی او و پدر او باشد و مادر او خواهر و عمه او بود چنین زنازاده ای سزاوار شرارت و فتنه هائی است که با امیرالمومنین علیه السلام وصی حق که امام مطلق است دشمنی کند و عداوت نماید و منکر حکم خدا و بیعت روز غدیر گردد.
و بنابراین تحقیقات در شناسنامه عمر ملعون لازم می آید که:خطاب ،پدر و دائی و جد و صهاک مادر و خواهر و عمه آن عمر ولد زنا باشد.
*عمر مادر جنده=عمر حرامزاده*
در کتاب ریاض الایمان روایت است:چون عبدالمطلب بر این مقدمه وقوف یافت،خطاب زناکار و زنازاده را گرفته پشت سر او را تا نزدیک گوش او و میان هر دو چشم او را داغ کرد و از مکه معظمه اخراج نمود و در طائف به درک واصل شد و آخر آن سگ حرمزاده (عمر خبیث ملعون) زنازادگی خود را به ظهود رسانیده ،به جهت انتقام گرفتن از داغ کردن خطاب(پدرش) توسط عبدالمطلب،اولاد عبدالمطلب(اهل بیت)را به داغ فقر و فاقه مبتلا گردانیده حقوق ایشان را از دست ایشان انتزاع نمود.(حدیقه الشیعه ج۱ ص۴۹)
زنت صهاک بکل علج
مع علمها بالزنی حرام
فلا تلمها علی زناها
فما علی مثلها ملام
فلا تلمها ولم زنیما
یزعم ان ابنها امام
(الزام النواصب ص۱۶۵)
یعنی :زنا کرد صهاک به هر ناصبی بری از مذهب حق،با آنکه عالم بود به حرمت زنا،پس ملامت مکن تو او را به زنا به واسطه آنکه بر او و بر مثل او ملامت و سرزنش نیست و او را ملامت نکن،و اما ملامت نکن آن زنیمی که یقین کرده باشد که ابن صهاک امام است و زنیم آن کسی را گویند که به غیر از پدر منتسب است و دیگری او را بخورد ملحق ساخته .
دلیل دفن آن دو ملعون در آن مکان
امیرالمومنین علیه السلام به دومی لعنت الله علیه اخباری از آینده داده اند که ما خلاصه آن را در اینجا بیان می کنیم:
تو را می بینم که به خاطر ظلم هایی که به بدترین وجه در حق عترت پیامبر علیهم السلام روا داشتی در این دنیا به واسطه ضربتی از سوی یکی از بندگانی که تو با ظلم و ستم بر او حکم می رانی کشته خواهی شد،پس او تو را می کشد در حالی که توفیقی (از جانب خداوند)نصیبش شده است و به خد ا قسم که او بر خلاف میل تو وارد بهست می گردد.شما دونفر در کنار قبر رسول الله صلی الله علیه وآله دفن می شوید و تا آخرالزمان کسی جز شما دونفر در آنجا دفن نمی شوند،تا وقتی که فرزندم مهدی علیه السلام شما دو نفر را خارج کند،کسی شک در وجود شما دو نفر نکند،چون اگر شما در بین مسلمین دفن شوید،مردم شک می کنند و گویند اشخاص زیادی تا بحال در اینجا دفن شده اند،سپس شما را به درخت می بندند و بعد آتشی را که خانه مرا با آن به آتش کشیدید می آورند و با آتش شما را می سوزانند و خاکستر شما را بادی که به امر خدا وزیدن گرفته است به دریا می ریزد.
ارشادالقلوب ج۲ص۱۲۹تا۱۳۱ و الهدایه الکبری ص۱۶۲ تا ۱۶۴
توضیح اینکه :وقت امام زمان ارواحنا فداه ظهور می فرمایند و آن دو ملعون را از قبر بیرون می آورند،آنها با زبان خودشان به همه جنایاتی که مرتکب شده اند اعتراف می کنند و چون غیر از آن دو ملعون شخص دیگری در کنار قبر پیامبر ثلی الله علیه و آله دفن نیست همه یقین می کنند که آن دو خودشان هستند که به جنایات و خیانتشان اعتراف می کنند و دیگر مجالی برلی شک و یا انکار هم باقی نمی ماند .
برچسبها: روایت ابوبكر و عمر و پیروان آنها مشرك هستند
+ نویسنده hadiseslam در شنبه 17 آبان 1393 |
ارسال نظر(0)
ابوبكر و عمر و پیروان آنها مشرك هستند ( از كتب اهل...![]() ابوبكر و عمر و پیروان آنها مشرك هستند ( از كتب اهل تسنن ) برچسبها: آیا عمر خطاب همسر حضرت امکلثوم(سلام الله علیها) است؟
+ نویسنده hadiseslam در شنبه 17 آبان 1393 |
ارسال نظر(0)
اثبات اینکه حضرت ام کلثوم(س) همسر عمربن خطاب نبود بلکه ام کلثوم بنت عمروبن جرول بن مالک خزاعی همسرش بود و ضمن اینکه تمامی همسران عمربن خطاب مطلقه بودند و باکره نبودند.
نام همسران مطلقه ی عمربن خطاب
1- ام کلثوم بنت (عمروبن) جرول بن مالک خزاعی
وی مادر عبیدالله بن عمر- وزید (اصغر) بن عمر میباشد [1]، ام کلثوم بنت جرول از زنانی است که عمربن خطاب پیش از مسلمان شدن خود - با او ازدواج نموده است .
2- زینب بنت مظعون بن حبیب بن وهب بن حذاقه بن جمح جمحی عمربن خطاب با او نیز قبل از اسلام آوردن خویش ازدواج کرد واز وی دارای فرزندانی به نامهای عبدالله بن عمر ، عبدالرحمن (اکبر) بن عمر ، عبدالرحمن (اکبر) بن عمر و حفصه بنت عمر گردید [2] ، برخلاف آن دسته که زینب بنت مظعون را یکی از <<مهاجرین>> میدانند بعضی براین عقیده اند که وی قبل از هجرت فوت شده است [3]
3- قریبه [4] (یا ملیکه یا زینب یا فاطمه ) بنت ابی امیه بن مغیره مخزومی . زمان ازدواج <<قریبه>> و عمر را نیز مربوط به زمان بت پرستی عمر دانسته اند [5] از این همسر به عنوان <<قریبه صغری>> نیز یاد شده و مادر وی <<عاتکه بنت عتبه بن ربیعة بن عبدشمس>> میباشد . خواهر وی که << قریبه کبری >> نام دارد دختر <<عاتکه بنت عبدالمطلب>> است [6].
4- ام حکیمه بنت حارث بن هشام بن مغیرة بن عبدالله بن عمر بن مخزوم مخزومی وی – که نام مادرش <<فاطمه بنت ولید بن مغیرة >> است – یکی دیگر از همسران عمربن خطاب است .عمر از او دارای دختری شد به نام <<فاطمه>> [7] . زمان ازدواج ام حکیم با عمر را سال 18 هجری ذکر کرده اند .[8]
5- ام کلثوم [9] جمیلة [10] (=عاصیة) بنت (عاصم بن) ثابت بن ابی الاقلح قیس بن عصمة بن مالک . عمربن خطاب در مدینه با <<جمیله بنت ثابت >> ازدواج کرد واز او صاحب فرزندی به نام <<عاصم>> گردید . [11] زمان ازدواج با جمیله را بعضی سال ششم ویعضی سال هفتم هجری ذکر نموده اند. [12]
6- لهیه یمنی لهیه – که از اهالی یمن میباشد – مادر یکی از فرزندان عمر به نام << ابوالمجبر(یا ابد شمحه) عبدالرحمن اوسط >> است [13] لهیه نامش در شمار صحابه درج شده است .[14]
7- فکیهه : وی مادر <<زینب بنت عمر>> است .[15]
8- عاتکه بنت زید بن عمروبن نفیل عاتکه که مادر <<عیاض بن عمر>> است همسر دیگر عمر میباشد [16]
عمربن خطاب در زمان حکومت خویش او را به ازدواج خود درآورد . البته این مدافعان خلیفه هستند که از تصاحب و تسلط عمر بر عاتکه به عنوان ازدواج یاد کرده اند وگرنه بر اساس آنچه که بیشتر نقل شد ازدواج عمر با عاتکه بدون رضایت عاتکه بوده و بر خلاف موازین شرعی صورت گرفته است . [17]
9- فاطمه بنت ولید بن مغیرة بن عبدالله وی خواهر << خالدبن ولید >> و بیوه حارث بن هشام مغیره است . نام مادر او << حنتمه بنت شیطان >> میباشدد . فاطمه بنت ولید از همسران عمربن خطاب است [18] . همانگونه که پیش از این ذکر شد: << فاطمه بنت ولید >> مادر << ام حکیم >> - یعنی زن دیگر عمربن خطاب – بوده است . عمربن خطاب در سال 20 هجری با مادر زن خود (فاطمه بنت ولید ) ازدواج کرد [19] .
10- سعیدة بن رافع بن عبیدبن عمروبن عبیدبن امیة بن زید که از بنی عمروبن عوف است . سعیدة مادر << عبدالله (اصغر) بن عمربن خطاب است >> [20]
11- دختر حفص بن مغیره
عمربن خطاب درماه رجب سال 17 هجری در سفری که به مکه داشت با دختر حفص بن مغیره که بیوه عبدالله بن ابی ربیعه بود – ازدواج نمود [21]
12- سبیعه اسلیمه بنت حارث [22]
سبیعه اسلمیه پس از صلح حدیبیه مسلمان شد وشوهر کافر خویش (= مسافر مخزومی) را ترک نمود و نزد مسلمانان آمد. میگویند: پس از آنکه آیه <<امتحان>> نازل شد وپس از آنکه پیامبر اکرم مهریه سبیعه را به شوهر سابق وی مسترد نمود ، عمربن خطاب با او ازدواج کرد . [23] عبدالله بن عمر از کسانی است که از این نامادری خود یعنی >> سبیعه >> روایت نقل کرده است [24] .
13- ام هنیده
وی که صحابیه [25] است از شوهر سابق خود فرزندی داشت به نام هنیدة بن خالد خزاعی . ام هنیده به کنیه خویش معروف است ویکی از همسران عمربن خطاب میباشد[26]
14- بیوه خالدبن ولید خالدبن ولید که عمررا وصی خویش قرار داده بود در سال 21 هجری فوت شد پس از فوت وی عمربن خطاب با همسر وی ازدواج نمود [27]
اینکه عمربن خطاب با خالدبن ولید عداوت دیرینه ای داشته امری است که مورد اتفاق مورخین است. [28] . لذا جا دارد که بررسی شود <<ازدواج عمر با خواهر زاده خالد>> [29] وازدواج او با همسر خالد به چه نیتی صورت گرفته است ؟
شمار این همسران را نه قناعت خلیفه بلکه مرگ او متوقف نمود .
محمدحسین هیکل بدون اشاره به اینکه <<قریبه>> و <<سعیده>> و <<سبیعه>> و << دختر حفص بن مغیره>> و << بیوه خالد>> نیز همسران عمر بوده اند – پس از اینکه نه زن برای عمر بر میشمارد میگوید :
اگر سن عمربن خطاب طولانی تر میشد یقینا او به غیر از این نه زن بازهم با زنان دیگری ازدواج مینمود [30]
1-السریرة النبوة(ابن هشام) ج3ص791، طبقات ابن سعدج3ص183و265، نسب قریش ص349، صحیح بخاری باب الشروط فی الجهادوالمصالحة ج3ص182و183 ، سنن ابن داوود- کتاب الحج باب القصر لاهل مکه ج1ص438و439ح1965، تاریخ طبری ج3 ص 269- شرح صحیح مسلم ج3ص21، تاریخ عمربن خطاب ابن جوزی ص234
2- طبقات ابن سعد ج3ص265،325، ج4ص142 ، ج8ص81- نسب قریش ص 348 ، مسند ابن راهویه ج4ص18 ، تاریخ مدینة المنورة (ابن شبه) ج2ص654، ج3ص 848 ، تاریخ طبری ج3ص269،جمل من انساب الاشراف ج10 ص294 ،شرح صحیح مسلم ج3 ص21 ، ازواج النبی (عبدالمنعم هاشمی) ص250 ، اصوال الحدیث النبوی ص167
3- بعضی نام او را قُرَیبَه و بعضی قُریبه ضبط نموده اند ( جامع الاصول ج14 ص54ح2236، الاصابة ج8ص286ح11649، ارشادالساری ج12ص63، فتح المبدی ج2ص286)
4- المغازی ج2ص632 ، السیرة النبویة(ابن هشام) ج3ص791- صحیح بخاری کتاب الشروط فی الجهاد والمصالحة ج3ص182و183 ، تفسیر الطبری ج28ص91و92 ، تفسیرالکشاف ج4ص94 ،تفسیر القرطبی ج18ص65،ج18ص70 ، السنن الکبری (بیهقی) ج7ص171
5- طبقات ابن سعد ج8ص43 ، فتح الباری ج9ص118 ، الاصابة ج8ص 286ح11649
6- طبقات ابن سعد ج3ص266،ج5ص50 – تاریخ مدینة دمشق ج11ص496،ج34ص271،ج70ص225و226و228 ، تاریخ عمربن خطاب ابن جوزی ص 234
7- << ... وماتَ (الحارث بن هشام ) بالشام فی طاعون عمواس سنة ثمان عشرة ، متزوج عمربن خطاب رضی الله تعالی عنهما ابنته ام حکیم بن الحارث >> طبقات ابن سعد (الطبقة الرابعة من الصحابة) ج1 ص 321و322 ، تاریخ مدینة دمشق ج11 ص496
8- دیاربکری کنیه جمیله را << ام کلثوم >> درج نموده است (تاریخ الخمیس ج2 ص251)
9- شیخ محمد خضر شِنقیطی نام وی را اشتباها << ام جمیله >> ضبط کرده است ( کوثرالمعانی الدراری ج12ص284)
10 – المدینة الکبری ج2ص361 ، طبقات ابن سعد ج3ص266و265-ج5ص84،15- ج8ص345و346 ، تاریخ طبری ج2ص286-ج3ص269 ، تاریخ المدینة دمشق ج44ص106 ، تاریخ عمربن خطاب (ابن جوزی) ص 234و235 ، الجوهرة فی نسب النبی صلی الله علیه و آله وسلم واصحاب العشرة ج2ص152
11- رجوع به صفحه 344 کتاب حکایت ازدواج عمروحضرت ام کلثوم علیهم السلام دکتر محمد امینی نجفی
12- طبقات ابن سعد ج3ص265و266، تاریخ طبری ج3ص270، السنن الکبری (بیهقی) ج6ص352 ، تاریخ مدینة دمشق ج44 ص 322 ، تاریخ عمربن خطاب (ابن جوزی) ص234 ، الوافی بالوفیات ج22ص463، مسند الفاروق ج2ص520 ، تاریخ الخمیس ج2ص252
13- حتجرید اسماء الصحابة ج2 ص302ح3632
14- طبقات ابن سعد ج3ص266، تاریخ المدینة المنورة(ابن شبه) ج2ص655، جمل من انساب الاشراف ج10 ص294، تاریخ طبری ج3ص270، تهذیب الکمال ج19ص 413و414، ازواج النبی صلی الله علیه و آله وسلم (عبدالمنعم هاشمی) ص250 – الخلفاء الراشدون (حسن ایوب) ص95
15- مصنف عبدالرزاق ج1ص135و136ح512-ج3ص148ح5111، مسنداحمدبن حنبل ج1ص40 –کتاب النساء ج4ص115 ، تاریخ طبری ج2ص584-ج3ص270 – ثقات ابن حبان ج2ص182
16- رجوع شود به صفحات 266 تا 277 کتاب حکایت ازدواج عمربا ام کلثوم علیها السلام
17- طبقات ابن سعد ج5ص5 – تاریخ طبری ج3ص202، ثقات ابن حبان ج3ص253 ، اسدالغابة ج1ص352-ج3ص284-ج5ص52 ، تهذیب الکمال ج5ص296-ج17ص42
18- رجوع کنید به صفحات 255 تا 265 کتاب حکایت ازدواج عمر با حضرت ام کلثوم علیهم السلام
19- نسب قریش (مصعب زبیری) ص350 ، جمهرة نسل قریش (زبیربن بکار) ج2 ص785، معرفة الصحابة(ابونعیم) ج1 ص 77 ح 210 ، امتاع الاسماع ج6ص218و219 ، فتح الباری ج5ص257 ، المواهب الطیفة ص 82
20- الام (شافعی) – کتاب الوصایا- باب نکاح المریض ج4ص108 ، مسندالامام الشافعی ص377، مصنف عبدالرزاق – باب مایحلها لزوجها الاول ج6ص347و349ح 11132-11139-11140 مصنف ابن ابی الشیبه ، سنن سعید بن منصور ج1ص 207 در کتاب اتحاف الوری از وی با نام حفصه بنت مغیره یاد شده است .
21- بعضی سُبَیعه اسلیمه و سُبیعه بنت حارث را نام دونفر دانسته اند ( رجوع شود به الاصابة ج8 ص172و173 ح 11281)
22- << یا ایها الذین امنوا إذا جاءکم المومنات مهاجرات فامتحنوهن.....>> سوره ممتحنه آیه 10
23- تفسیرالکشاف ج4ص92- تفسیر البغوی ج4ص332و333 ، تفسیرالبیضاوی ج5ص329، تفسیرالخازن ج4ص282 ، روح البیان (بروسوی) ج9ص483 ، تفسیرالمراغی ج28ص73 ، << ابوعبدالرحمن فؤاد بن سراج>> زمان ازدواج عمر با سُبیعه را مربوط به ایام قبل از اسلام آوردن عمر دانسته اند ( رجوع کنید به : سیرة شهداء الصحابة ص43)
24- قال ابن فتحون : فابن عمر ، فإنما یَروی عن سُبَیعة یعنی امرأة أبیه ... (الاصابة ج8ص172ح11281)
25- تهذیب التهذیب – ذیل نام هنیدة بن خالد ج12 ص 443 ، تقریب التهذیب ج2ص682
26- << وکانت ام هنیدة تحت عمربن للخطاب >> التاریخ الکبیر ( بخاری) ج8 ص248ح2890 ، الجرح والتعدیل (ابن ابی حاتم) ج9 ص 120 ، تقریب التهذیب ج2ص682
27-آورده اند که : خالدبن ولید به هنگام بیماری و در اواخر حیات خویش به ابوالدرداء گفت : عمر را وصی خویش کرده است . << فقد جعلتُ وصیتی وترکتی و إنفاذ عَهدی إلی عمربن خطاب >> پس از فوت خالد ، عمر پذیرفت که وصی او باشد . عمربن خطاب سپس با همسر خالدبن ولید ازدواج کرد .
<> . تاریخ مدینه دمشق ج8 ص25 ، تهذیب تاریخ مدینه دمشق ج5ص 115 28- علت این عداوت را بعضی اینطور نقل کرده اند که : یک بار – به هنگامی که عمر و خالد درایام نوجوانی با یکدیگر کشتی میگرفتند – خالدبن ولید ساق پای عمربن خطاب را شکسته است << اصرع عمربن خطاب وخالدبنُ الولید وهُما غلامان – وکان خالد ابنَ خالِ عمَر – فَکَسَرَ خالِدٌ ساقَ عمَر ، فعُولِجَت وَ جَبَرَت ، و کانَ ذلک سببَ العَداوَةِ بَینَهُما >> . تاریخ المدینة دمشق ج16ص267 ، البدایة والنهایة ج7ص131، کنزالعمال ج13 ص369 ح 37020
بعضی هم معتقدند که خالدبن ولید معتقد به حلالزادگی عمربن خطاب نبوده است ولذا دائما عمر را به نام مادرش صدا میزده و به او میگفت : <<ابن حنتمه >> ونه << ابن خطاب >> . <<فإن العرب قدکان یَعیرُ بعضَها بِنِسبَتِهِ إلی اُمة دون أبیه، ألا تری أن عمربن خطاب عَنه کان یقال له : إبن حَنتَمة و إنما کان یقول ذلک من یغض منه>> - المثل السائرفی ادب الکاتب والشاعر( ابن اثیر کاتب) ص 263 اینکه خالدبن ولید از عمربن خطاب با عبارت << ابن حنتمه >> یاد میکرده در مصادیر ذیل بیز آمده است : کتاب التعازی والمراثی ص55 ، تاریخ مدینة دمشق ج41ص70 ، الکامل (ابن اثیر) ج2ص261، الاکتفاء(کلاعی) ج3ص287 ، المثل السائر (ابن اثیر کاتب)ج2ص303
29- ام حکیم خواهر زاده خالد بود
فاطمه بنت ولید خواهر خالدبن ولیدبود .همانطورکه گفتیم وی مادر ام حکیم = همسر دیگر عمربن خطاب است .
30- << ولو أن السِن امتدت بِهِ لَتَزَوَّجَ غَیرَ أولئکَ النِسوَةِ التِسعِ >> الفاروق عمر (محمدحسین هیکل) ج1ص34 عین عبارت فوق را عبدالنعم هاشمی نیز درکتاب خود اظهار داشته است (ازواج النبی صلی الله علیه و آله وسلم ص250)
برچسبها: پروژه تحريف کتب اهل سنت+تصوير (قسمت اول)
+ نویسنده hadiseslam در سهشنبه 13 آبان 1393 |
ارسال نظر(0)
برچسبها: روايت «وَأَنْتَ خَلِيفَتِي فِي كُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ بَعْدِي» با سند معتبر + تصوير كتاب
+ نویسنده hadiseslam در سهشنبه 13 آبان 1393 |
ارسال نظر(0)
برچسبها: | ||||||||||||||||||||